به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: اعتراف صریح مشاور رضا پهلوی به «مزدوری و وطنفروشی» او، دقیقا از همین جنس است. این یک لو دادن تصادفی نیست. این یک «خودکشی سیاسی» تمامعیار برای جریانی است که سالها پشت نقاب «اپوزیسیون» و «ناجی ایران!» پنهان شده بود. حالا، با این اعتراف، نهتنها رضا پهلوی، که کل پروژه «آلترناتیوسازی» برای جمهوری اسلامی، فرو میریزد و این فروپاشی مدتهاست، از درون آغاز شده است.
برای درک عمق این رسوایی، ابتدا باید جایگاه «مشاور» را در ساختار سیاسی تحلیل کرد. مشاور، برخلاف سخنگو، مسئول «مدیریت ادراک» نیست. مسئول «حقیقت» است. او کسی است که رئیس، بدون روتوش و نقاب، با او مشورت میکند. پس وقتی یک مشاور، از «مزدوری» و «وطنفروشی» رئیسش سخن میگوید، نه یک اتهام سیاسی، که یک «گزارش داخلی» را فاش میکند. این یعنی در درون اتاق فکر پهلوی، این عناوین، نه تهمتهای جمهوری اسلامی، که «واقعیتهای پذیرفتهشده» هستند. آنها میدانند که مزدورند. میدانند که وطنفروشند. فقط تا امروز، بلد نبودهاند چطور این حقیقت را از همدیگر و از جهان پنهان کنند.
این اعتراف، یک کارکرد حقوقی نیز دارد. در حقوق بینالملل، «مزدوری» یک جرم تعریف شده است. بر اساس پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون ژنو، مزدور کسی است که برای منافع شخصی، در مخاصمات مسلحانه علیه منافع یک ملت اقدام میکند. رضا پهلوی، با سفر به اسرائیل و دیدار با نتانیاهو، دقیقا در این چارچوب قرار میگیرد. او برای منافع شخصی (بازگشت به سلطنت)، از یک قدرت خارجی (اسرائیل) درخواست حمله نظامی به کشور خود (ایران) را میکند. این، مصداق کامل «مزدوری» در حقوق جنگ است و حالا، مشاور خودش، این عنوان حقوقی را رسما تأیید کرده است. این یعنی اسرائیل و پهلوی، نه یک اتحاد استراتژیک، که یک «قرارداد مزدوری» دارند. با یک کارفرما (اسرائیل) و یک پیمانکار (پهلوی) و موضوع قرارداد هم «ویرانی ایران».
اما این اعتراف، فقط یک سند حقوقی نیست. یک «بیانیه اخلاقی» نیز هست. واژه «وطنفروشی»، سنگینترین اتهام در فرهنگ سیاسی ایران است. از میرزا آقاخان نوری تا منافقین، هر که این برچسب را خورده، برای همیشه از حافظه تاریخی ملت طرد شده است. حالا، یک مشاور پهلوی، این برچسب را نه بر دشمن، که بر رئیس خودش زده است. این یعنی «فروپاشی از درون». جریانی که رمز بقایش، ادعای «ملی بودن» بود، حالا توسط نزدیکترین افرادش، «وطنفروش» خوانده میشود. این تناقض، دیگر قابل ترمیم نیست. پهلوی ممکن است تکذیب کند. اما تکذیب یک مشاور، از اعتراف او معتبرتر نیست. چون مشاور، به اطلاعات طبقهبندیشده دسترسی دارد. او میداند که پولها از کدام سفارتخانه میآید. میداند که دستور حمله، در کدام اتاق تلآویو امضا شد و حالا، بخشی از این حقیقت را فاش کرده است.
نکته تأملبرانگیزتر، «زمان» این اعتراف است. این اعتراف درست در روزهایی رخ میدهد که جهان، تصاویر تشییع 43 میلیونی را تماشا میکند. درست زمانی که ترامپ از ترس ترور به خود میلرزد. درست زمانی که بغداد برای رهبر ایران تعطیل میشود. گویی تاریخ، یک «همزمانی» معنادار را رقم زده است، در اوج نمایش «قدرت ملی» ایران، پرده از «خیانت ملی» پهلوی برداشته میشود. این تقارن، یک پیام روشن دارد و آن اینکه ایرانِ قوی، دیگر نیازی به این چیزها و افراد ندارد. کافی است آنها را به حال خود رها کند تا خودشان، یکدیگر را ببلعند و همدیگر را گاز بگیرند. این، همان «اشغل الظالمین بالظالمین» است.
این اعتراف، پایان پروژه «آلترناتیو سلطنتی» است. از امروز، دیگر هیچ تحلیلگر عاقلی در واشنگتن و تلآویو، روی پهلوی سرمایهگذاری نمیکند. چون او دیگر یک «دارایی» نیست. یک «بدهی سیاسی» است. بدهیای که هر لحظه ممکن است با اعترافات بعدی، دامن کارفرمایانش را نیز بگیرد و این یعنی بزرگترین دستاورد مقاومت، نه حذف فیزیکی، که «بیاعتبارسازی مطلق» جریان مقابل است. جریانی که حالا با دست خود، قبر سیاسیاش را کنده است و مشاورش، سنگ لحد را هم حک کرده: «مزدور وطنفروش». این سنگنوشته، تا ابد بر مزار سیاسی این خاندان خائن خواهد ماند. والسلام.
نظر شما